محمود اخوانمهدوی پژوهشگر و محقق تاریخ و فرهنگ منطقه گرگان و استرآباد، در گفتوگو با روابطعمومی ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی گلستان، جایگاه تاریخ شفاهی در شناخت گذشته، اهمیت ثبت تجربههای مردم، نسبت روایتهای شفاهی با اسناد مکتوب و اصول اعتباربخشی به این روایتها را تشریح کرد.
این پژوهشگر و محقق تاریخ درباره جایگاه تاریخ شفاهی در حفظ حافظه تاریخی و هویت فرهنگی گفت: عبارت «تاریخ شفاهی» بهعنوان یک ماهیت تاریخی، اساساً شکلی از همان حافظه تاریخی است. علم تاریخ شفاهی به ثبت درست و دقیق دادههای غیرمکتوب و شفاهی میپردازد که در حافظه افراد یک جامعه محفوظ ماندهاند. حاصل وجه اشتراک روایتهای مختلف، حافظه جمعی یا اجتماعی خواهد بود و وجه تاریخی این حافظه جمعی، «حافظه تاریخی» نامیده میشود؛ بنابراین ثبت تاریخ شفاهی به ثبت و ماندگاری حافظه تاریخی کمک میکند.
او با اشاره به فراز و نشیبهای تاریخ ایران افزود: تاریخ شفاهی در حفظ حافظه تاریخی جامعه ایرانی نقشی پررنگ دارد. در کنار آن، ثبت دادههای شفاهی در حوزههایی مانند دانش بومی یا فرهنگ و سنتهای شفاهی نیز مستقیماً در حفظ هویت فرهنگی یک سرزمین اثرگذار است.
اخوانمهدوی ادامه داد: در خود تاریخ شفاهی نیز هر راوی، بهعنوان فردی که در یکی از فرهنگها یا خردهفرهنگهای ایرانی ریشه دارد، ضمن روایت دادههای فرهنگی، خواسته یا ناخواسته از لحن، لهجه و گویش بومی یا واژهها و اصطلاحات محلی استفاده میکند. در این صورت، خود روایت ثبتشده، صرفنظر از محتوا و مضمون آن، مصداق ثبت بخشی از هویت فرهنگی سرزمین ایران خواهد بود.
او تأکید کرد: اگر تمامی عناصر، از مصاحبهکننده و راوی تا روش و مکان مصاحبه و شیوه ثبت و ضبط آن، درست انتخاب شوند و کار بهدرستی انجام شود، حاصل آن دستیابی به بکرترین و دستنخوردهترین دادههای هویت تاریخی یک سرزمین خواهد بود و به حفظ حافظه تاریخی کمک شایانی خواهد کرد.
تجربه پیشینیان و مسیر توسعه پایدار
این پژوهشگر و محقق تاریخ استرآباد با اشاره به اهمیت انتقال تجربه میان نسلها بیان کرد: جوامعی که در مسیر دستیابی به توسعه پایدار گام برمیدارند، برای جلوگیری از اتلاف سرمایههای مادی و معنوی و از دستندادن زمان و فرصتها، ناگزیرند به تاریخ خود مراجعه کنند و از تجربه پیشینیان بهره ببرند؛ تجربههایی که نشان میدهند چه روشها و مسیرهایی با بنبست مواجه شدهاند و کدام روشها به نتیجه رسیدهاند.
او افزود: یکی از مسائل اصلی در توسعه پایدار، توجه به پایداری منابع و سرمایههای ملی و بهرهبرداری درست از آنهاست. مطالعه سبک زندگی پیشینیان، بررسی و آسیبشناسی رفتارهای نادرست اجتماعی، الگوسازی از شیوههای درست زندگی و بهروزرسانی دانشهای بومی حفاظت و بهرهبرداری از منابع، میتواند در تعیین مسیر درستتر، کوتاهتر و کمهزینهتر توسعه پایدار اثرگذار باشد.
این پژوهشگر ادامه داد: البته در انتقال تجربه، عوامل دیگری نیز دخالت دارند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. از مهمترین این عوامل، شکاف میان نسلها و بیاعتمادی آنها به یکدیگر است؛ اما این مسئله به معنای آن نیست که دادههای مبتنی بر تجربههای زیسته ثبت نشوند. این دادهها باید ثبت و در دسترس نگهداری شوند تا نسلهای بعد، در صورت نیاز و تمایل، امکان انتخاب و بهرهبرداری از تجربه پیشینیان را داشته باشند.
ارزش خاطرات را باید متناسب با موضوع پژوهش سنجید
اخوانمهدوی درباره اهمیت ثبت خاطرات و تجربههای مردم گفت: خاطرات و تجربههای فردی، ارزشهای متفاوت و گوناگونی دارند و اهمیت آنها با جایگاه و نقشی که هر فرد در اجتماع خود ایفا کرده، ارتباط مستقیم دارد. البته این سخن به معنای مهمبودن خاطرات یک فرد و بیاهمیتبودن خاطرات فرد دیگر نیست؛ بلکه بسته به موضوع مورد مطالعه، برخی خاطرات و تجربهها در اولویت جدیتری قرار میگیرند.
او توضیح داد: با درنظرگرفتن موضوع «شناخت تاریخ یک جامعه»، خاطرات و تجربههای کسانی اولویت پیدا میکند که در شکلگیری و رقمزدن جزئیات تاریخی آن جامعه نقش داشتهاند یا از حافظهای دقیق برخوردار بودهاند و این جزئیات را در ذهن خود ثبت کردهاند. بنابراین معیار سنجش اهمیت خاطرات فردی، به موضوع پژوهش وابسته است.
این پژوهشگر تاریخ بیان کرد: منابع تاریخ مکتوب، از یکسو بیشتر به ثبت وقایع و رویدادهای شاخص یا کلیات تاریخ میپردازند و از سوی دیگر، ممکن است به سفارش حکومتها نوشته شده و روایتی مطلوب آنها ارائه کرده باشند یا با عبور از غربال ذهنی مورخ، تحت تأثیر قضاوتها و جهتگیریهای فردی قرار گرفته باشند.
او افزود: در این منابع، بسیاری از علتها، زمینهها و بسترهای وقوع یک رویداد از جنبههای مختلف بررسی نشده و رویدادهای جزئی که خود زمینهساز اتفاقات بزرگتر بودهاند، نادیده ماندهاند. در تاریخ شفاهی، با انتخاب درست راوی و توجه به ارتباط مستقیم او با موضوع و همچنین اشراف مصاحبهکننده به موضوع و روشهای اصولی مصاحبه، میتوان وجوه ظریفی از تاریخ را ثبت کرد که در بازخوانی و تفسیر رویدادهای بزرگ نیز اثرگذار باشند.
اخوانمهدوی ادامه داد: در همینجا تفاوت تاریخ شفاهی با «خاطرهنگاری» روشن میشود. در خاطرهنگاری، دادههای فردی بدون حضور مصاحبهکننده ثبت میشوند؛ اما در تاریخ شفاهی، گفتوگو و پرسشهای مصاحبهکننده آگاه به روشنشدن جنبههای مختلف موضوع کمک میکند.
او با اشاره به حضور پررنگ طبقات بالای جامعه در آثار تاریخ مکتوب گفت: تاریخ شفاهی نوعی «تاریخ از پایین» محسوب میشود و امکان ثبت نقش و تجربه مردم عادی و زنان را فراهم میکند؛ کسانی که در بسیاری از آثار تاریخنگاری مکتوب، جایگاه چندانی ندارند.
این پژوهشگر برای توضیح اهمیت جزئیات در روایت تاریخ بیان کرد: فرض کنید قرار است با استفاده از یک متن تاریخی، دورهای کوتاه از گذشته را با تمام زوایای آن در قالب مستند، فیلم داستانی یا رمان تاریخی به تصویر بکشیم. در چنین شرایطی، روایتهای شفاهی میتوانند جزئیاتی از آداب و عادتها، رفتار اقشار مختلف جامعه، نحوه گفتار، پوشاک، روابط اجتماعی، ابزارها، ساختار شهر و روستا و حتی فضاهای درونی خانههای طبقات مختلف را در اختیار ما بگذارند.
او تأکید کرد: البته باید توجه داشت که قلمرو تاریخ شفاهی به حافظه تاریخی افراد جامعه و دورهای که خود درک کردهاند، محدود است و درباره ادوار بسیار دور یا دورههایی که راویان تجربه نکردهاند، قدرت پاسخگویی ندارد.
اخوانمهدوی افزود: اهمیت ثبت تاریخ شفاهی زمانی بهدرستی روشن میشود که اهمیت خود تاریخ را دریافته باشیم. اکتفا به تاریخ مکتوب میتواند به ارائه تصویری تکبعدی از گذشته منجر شود؛ درحالیکه تاریخ شفاهی به تاریخ بُعد میدهد و امکان نگاهکردن به یک رویداد یا دوره تاریخی از زوایای مختلف را فراهم میکند. ثبتنشدن این روایتها نیز میتواند پرسشها و نقاط تاریکی بر جای بگذارد که در آینده، دیگر راهی برای پاسخدادن به آنها وجود نداشته باشد.
متون تاریخی، اسناد و تاریخ شفاهی مکمل یکدیگرند
این پژوهشگر درباره ارتباط روایتهای شفاهی با اسناد تاریخی گفت: متون تاریخی، اسناد و مدارک تاریخی و تاریخ شفاهی مکمل یکدیگرند. هرکدام بخشی از جزئیات تاریخ را ثبت میکنند و هیچیک بهتنهایی روایتی کامل از تاریخ ارائه نمیدهند.
او ادامه داد: اگر مقصود از تاریخ شفاهی، مشخصاً همان علم تاریخ شفاهی باشد، این حوزه میتواند دادههای اسناد دوران معاصر را تکمیل کند؛ یعنی اسنادی که در زمان حیات راوی تولید شدهاند و او موضوع تاریخی مندرج در آنها را درک کرده است. اطلاعات موجود در سند، محدود و گاه همراه با ابهام است و مرور خاطرات دستاندرکاران یا شاهدان رویداد میتواند بخشی از این محدودیتها و ابهامها را برطرف کند.
اخوانمهدوی افزود: اما اگر برای تکمیل دادههای اسناد تاریخی از مفهوم گستردهتر «منابع شفاهی» کمک بگیریم که تاریخ شفاهی نیز زیرمجموعه آن است، محدودیت معاصربودن سند کنار میرود و میتوان برای فهم اسناد قدیمیتر نیز از این منابع استفاده کرد.
او توضیح داد: برای مثال، در یک سند صفوی یا قاجاری ممکن است نام مکانهایی آمده باشد که امروز منسوخ شدهاند، اما تا چند دهه پیش رایج بودهاند و سالخوردگان آنها را بشناسند. همچنین در برخی اسناد، واژهها و اصطلاحات بومی یا صنفی و آداب و آیینهایی مطرح شدهاند که دیگر رواج ندارند، اما افراد مطلع هنوز معنای آنها را میدانند.
این پژوهشگر ادامه داد: در چنین مواردی، کشاورزان قدیمی در فهم اسناد کشاورزی، دامداران در اسناد دامداری و مقنیان در اسناد مرتبط با قنات میتوانند کمک کنند. این اطلاعات، زمینه تکمیل دادهها و برداشت درستتر از محتوای اسناد را فراهم میکند.
اخوانمهدوی درباره انتقال تجربه پیشکسوتان به نسلهای بعد گفت: در این زمینه دو رویکرد علمی مؤثر است. نخست، ثبت گفتوگوهای تاریخ شفاهی است که یک مصاحبهکننده آگاه با پژوهشگر، مرمتگر یا دیگر پیشکسوتان انجام میدهد. در این روش، خاطرات دوران فعالیت حرفهای فرد ثبت میشود و تمرکز بر بخشهایی است که روشهای کار، راهکارهای بدیع و ابتکاری یا مسیرهای اشتباه را روشن میکنند.
او افزود: رویکرد دوم، ثبت دادههای شفاهی دانش بومی است؛ دانشی که سینهبهسینه به فرد منتقل شده و خود او نیز آن را تجربه کرده است. ممکن است راوی ابتکارهایی به دانش پیشینیان افزوده یا برای تغییر آن، تلاشهای ناموفقی داشته باشد. ثبت این تجربهها میتواند از تکرار آزمونوخطا جلوگیری کند.
این پژوهشگر بیان کرد: با تغییر سبک زندگی و ورود ابزارهای نوین، دانش بومی نیز در هر دوره بهروزرسانی میشود. ثبت روند این تغییرات میتواند در نحوه مواجهه نسلهای آینده با موقعیتهای مشابه اثرگذار باشد.
اعتبار روایتها به گردآوری و نگهداری اصولی وابسته است
اخوانمهدوی درباره اصول اعتباربخشی به روایتهای شفاهی گفت: ثبت، ضبط و آرشیو این دادهها باید بر اساس یکی از شیوهنامههای استاندارد ملی یا جهانی انجام شود. نخستین گام، انتخاب موضوع بر اساس نیازها، ضرورتها و وضعیت راویان است. پس از آن، مطالعه اولیه مصاحبهکننده، طراحی پرسشهای اساسی و انتخاب راوی موثق اهمیت دارد که تشخیص این راوی نیز شیوههای خاص خود را دارد.
او ادامه داد: جلسات گفتوگو باید بهصورت اصولی و متناسب با شرایط راوی برگزار و همزمان با ابزار مناسب و کیفیت مطلوب ثبت شوند. پیادهسازی متن، دریافت تأییدیه راوی و در صورت نیاز مجوز انتشار، آرشیو استاندارد فایلها و سپس انتشار محتوا در قالبهای دیداری، شنیداری یا مکتوب، مراحل دیگر این فرایند هستند.
این پژوهشگر تأکید کرد: برای افزایش اعتبار دادههای یک موضوع فرهنگی یا تاریخی، نباید صرفاً به یک راوی اکتفا کرد. هرچه تعداد راویان موثق و دستاول بیشتر باشد و اسناد و مدارک مرتبط بیشتری به روایتها پیوست شود، اعتبار دادهها نیز افزایش پیدا میکند.
او افزود: حتی برای دستیابی به سادهترین شکل دادههای شفاهی معتبر، ثبت مشخصات هویتی، خانوادگی و حرفهای راوی، نسبت و ارتباط او با موضوع و اطلاعات جلسه، از جمله تاریخ و مکان مصاحبه و نام مصاحبهکننده، ضروری است.
بخش دوم این گفتوگو به تجربههای پژوهشی اخوانمهدوی، اولویتهای ثبت تاریخ شفاهی گلستان و راههای مشارکت نسل جوان در این حوزه اختصاص دارد.